برچسب: شيرين,
نویسنده: نیما اسدیپور
بش گفتم یادته کوچولو بودم دیدمت ، عاشقت شدم ، آبجی بزرگم شدی؟یه ریزه بچه بودم..حالا دارم 22 ساله میشم
گفت اوهوم ولی هی از دستم فرار کردی...هی یه جا بند نمیشدی... هی میومدم بگیرمت هی یکی دیگه چشمتو میگرفت منو یادت میرف...
#راست میگفت...
برچسب: ديالوگ,
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب: عمگي,
نویسنده: نیما اسدیپور
بیایید یک دسته گل بخریم و پست کنیم برای افرادی که یک روز هرچقدر زجه زدیم که نروند باز هم رفتند! یک کارت ِ تبریک هم ...برای تشکر ِ بیشتر! با یک متن ِ تشکر ِ بهتر برای آنکه رفتند و صد البته راه را برای کسانی بهتر از خودشان باز کردند...
دنیای جای عجیبی است!
برای ققنوس شدن اول باید خاکستر شد